داستان ما

توفیق اجباری

پرده ی اول

فکر می کردم رتبه ی کنکورم بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ بشه اما به طرز معجزه آسایی ۵۲۰۰ شد و باعث شد به جای رشته برق دانشگاه تبریز، مهندسی معماری دانشگاه هنر اسلامی تبریز رو به عنوان اولویت اولم، انتخاب کنم. البته تعریف هایی که از این دانشگاه شنیده بودم و اعمال نظر بقیه هم بی تاثیر نبود که” برای دخترها توی رشته های مهندسی، معماری بهترینِ، توام که هندسه دوست داری و نقاشیتم خوبه پس معماری بزن”. این شد که اولین تصمیم بزرگ زندگیم رو گرفتم و شدم دانشجوی غیربومی معماری در شهر اولین ها؛ تبریز، شهری که برای من هم خیلی از اولین بارهارو رقم زد.

ورق برنگشت

پرده ی دوم

خوشحالم که رتبه ام بدتر از انتظارم شد، وگرنه الان از مقاومت و خازن حرف می زدیم و شاید اصلا اینجا نبودیم… بله، انتخابم درست بود و من لابه لای واحدهای معماری متوجه علاقه وافرم به شهر و پژوهش شهری شدم و همچنین با کسی آشنا شدم که تا به الان بهترین دوست، همکار و مشوق هم بودیم، سپیده. کسی که خوندن این مطالب رو در سایت براتون ممکن کرده و سنگینی نیمه دوم کار روی دوششه.

دوربرگردان

پرده ی سوم

به خودم که اومدم، دیدم ترم آخرم و دارم تمام کتاب های رشته طراحی شهری رو با ولع هر چه تمامتر می خونم تا در کنکور ارشد از معماری به طراحی شهری تغییر گرایش بدم. خداروشکر که موفق شدم وبا رتبه ای کاملا اردبیلی، با عدد ۹۱ از طراحی شهری دانشگاه خودمون قبول شدم. باز هم همون فضا و همون کلاس با این تفاوت که حرف ها همه از شهر بود  و علاقه ی من به رشته ام رو به طرز وحشتناکی، تصاعدی بالا می برد طوریکه دو سال بعد  با این جمله از استاد راهنمام، جناب آقای دکتر مرتضی میرغلامی که رییس دانشکده مون بودند دفاع کردم : “خسته نباشید، اولین پایان نامه طراحی شهری به معنی واقعی کلمه (طراحی) شهری رو رقم زدید ” و من بودم وعشق بود و شادی.

چریک

پرده ی چهارم

از سپیده غافل نشیم… ترم آخر کارشناسی برای اون هم تعیین کننده بود چون دچار سندروم از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود شده بود و با یک تصمیم چریکی مرخصی گرفت و برگشت مراغه و طی یک ترم خلوت گزینی بالاخره، تکلیف خودش و علاقه ش رو مشخص کرد و با عینکی گرافیکی به آغوش معماری و دانشگاه برگشت و روی اولین نقطه عطف زندگیش مماس وایستاد. اما خب یه جورایی عشق نهانش داشت کار دستش می داد چون بدجور موتورش روشن شده بود و هی نقطه ی عطف بود که از زندگیش سر درمیاورد. برای پیشرفتش شهر بود که عوض می کرد و عطف بود که اضافه می کرد…تبریز، تهران، زنجان و الان هم که اردبیل.

ضد حال

پرده ی پنجم

ما فارغ التحصیل شدیم و به خیل عظیم کارجویانِ امیدوار پیوستیم. هر کدوم در شهر خودمون به نحوی با این چالش دست به گریبان بودیم ولی با این پیش فرض و صدای جمعیِ جامعه که کار نیست و معماری اشباع شده و خب جای تعجبی هم نداره که با این باور، کارِ درخوری نیافتیم و نهایتا همون داستانِ آشنا تکرار شد. ما سوار بر موج فراریون مغزی، آهنگ مهاجرت کردیم و این دفعه با این صدا که اینجا جای ما نیست و ارزش مارو نمیدونن، حالا که اینطور شد ما میریم که سعادتمند شیم. اما… .

نقطه اوج داستان

پرده ی ششم

اما تو همین گیرودار این دوستِ خوش عطفِ ما یه عطف دیگه تولید کرد و ما با یک سایت فوق العاده در زمینه ی موفقیت آشنا شدیم و به کل زندگیمون از سبک آزمون و خطا و چرا نمیشه، دراومد و be the nerd ی شد، شعارِ مارک زاکربرگ که به جای ملاقات با آدم های نابغه، خودتون یک نابغه باشید… . زمان گذشت و ما روی خودمون، باورهامون و خواسته هامون کار کردیم  و الان کسب و کار استارتاپی خودمون رو راه انداختیم، راهی که خودمون جلوی پامون ساختیم.

رزم و بزم

پرده ی هفتم

راستش اینکه دقیقا قراره چی بشه معلوم نیست اما از پرده های قبلی یاد گرفتیم که تا پیش نریم، جاده خودش رو به ما نشون نمیده و از اینجایی که وایستادیم نمی تونیم پشت پیچ رو ببینیم. تا به اینجا که سرسبز بوده و قشنگ و ما با این باور که یا همین میشه یا بهتر از این داریم سرمستانه جلو می ریم. فی الحال قدم های بعدی مون رو برای گسترش ادبیات شهری و افزایش سواد شهری برمی داریم و همزمان روی اپلیکیشنی کار می کنیم که زندگی همه و اول از همه خودمون رو بهتر و لذیذتر  کنه. هدف ما لذت بردن از زندگی مون با انجام کاری هستش که عاشقانه دوستش داریم و می خواهیم شهرهارو الهام بخش تر و سرزنده تر کنیم. پس به قول مولانای جان، صبر نماند بیش از این… .

استارتاپ سیویتاس

سیویتاس استارتاپی است که از مهر ۹۷ فعالیت خود را در زمینه سواد شهری، سناریوی شهری و تعامل خلاقانه با شهر در پارک علم و فناوری استان اردبیل آغاز کرده است. اما همه از ما می پرسند سیویتاس یعنی چه؟ 
سیویتاس کلمه ای لاتین است که قدمتش به روم باستان بر می گردد اما همچنان در ادبیاتِ شهری و کتاب های انگلیسیِ مرتبط با مباحث شهرسازی از آن استفاده می شود. این کلمه ی به ظاهر کوچک، معنای عظیم و با ارزشی در دل دارد. سیویتاس یعنی جامعه ای از شهروندان که در جهت رسیدن به هدفی واحد و مشترک، به مسئولیت اجتماعی خود عمل می کنند و با هم یک جامعه شهری می سازند. سیویتاس به طور خلاصه یعنی جامعه شهریِ مسئولیت پذیر!

نگار سلیمانی

فاندر استارتاپ سیویتاس، پژوهشگر و کارشناس ارشد طراحی شهری

سپیده برنا

کوفاندر استارتاپ سیویتاس، گرافیست و کارشناس ارشد معماری

اگر دوست دارید، هم  قدم شیم تا شهر رو از دریچه ی نگاه ما ببینید.